800x600

از اين رو بسياري از سازمانهاي پويا و بالنده، با فراهم آوردن شرايط و امكانات آموزشي ويژه براي كاركنان‌شان ، سعي در بهينه‌سازي نيروي انساني خود دارند. اينگونه سازمانها اعتقاد دارند كه نيروي انساني سالم و مولد از بارزترين و با  ارزش‌ترين منابع سازمان است. لذا با اقدامات ويژه جهت اثر بخشي و ارتقاء سطح سلامت كاركنان، گامي ارزنده در جهت نايل آمدن به استانداردهاي پذيرفته شدة جهاني، در خصوص « سازمانهاي توسعه يافته» برمي‌دارند.

بهداشت رواني اجتماعي در محيط كار يعني : پيشگيري در مقابل پيدايش پريشاني‌هاي رواني، اجتماعي و جسماني كاركنان در سازمان و سالم سازي محيط و «فضاي رواني» كار به نحوي كه در هدفهاي چندگانه زير تأمين شود :

1- هيچ يك از كاركنان سازمان به دليل عوامل موجود در سازمان دچار « اختلال رواني»نشوند.

2- اكثر كاركنان از اينكه در سازمان و محل كار خود به فعاليت اشتغال دارند، احساس  رضايت كنند و علاقمند به ادامة كار در آن سازمان باشند.

3- اكثر كاركنان سازمان نسبت به خود، رؤسا،  مرئوسان، همكاران خود و جايگاه خود در سازمان، احساس مثبتي داشته باشد. و از اين عضوي از سازمان خود هستند احساس رضايت و خشنود مي‌كنند.

4- هر يك از كاركنان سازمان قادر به ايجاد روابط مطلوب با همكاران و محيط باشند.

هدف‌هاي بهداشت رواني در سازمان

 يكي از دلايل مهم در رابطه با آگاهي داشتن از هدفهاي بهداشت رواني آن است كه كاركنان مفاهيم اساسي و مبناهاي اولية بهداشت رواني  را بشناسند و بدين وسيله در آنها زمينه‌هاي مناسبي براي پذيرش و ايجاد مهارتهاي شناختي، هيجاني و رفتاري فراهم آيد.

1- ايجاد فضاي رواني اجتماعي سالم در سازمان كه كاركنان گرفتار اختلال رواني ناشي از كار يا عوامل درون سازماني، نشوند.

2- پيشگيري از تعارض و تضاد بين كاركنان در محيط كار به وسيله بالا بردن فرهنگ كاري.

3- بررسي و تشخيص كاركناني كه نيازمند به مشاوره و درمان هستند.

4- ايجاد محيط كاري كه در آن كاركنان با رعايت اصول ارتباطي اثر بخشي و احترام متقابل نسبت به ديگران، بتوانند به توليد، بهره‌وري و رضايت شغلي نايل آيند.

5- آموزش كاركنان در جهت بالا بردن بهداشت رواني اجتماعي

در نهايت بايد بيان كرد كه وقتي از بهداشت رواني در سازمان صحبت به ميان مي‌آيد منظور ايجاد يك سيستم پوياي آموزشي بهداشتي است كه كاركنان در ضمن آموزشها و كسب آگاهي‌ها بتوانند محدوديت‌هاي خود و ديگران حتي سازمان  را درك كنند، همچنين آنها قادر باشند با محيط خود تعاملات سازگارانه داشته باشند و ديگر اينكه مشكلات و اختلالهاي سازماني مانند : فرسودگي شغلي، افسردگي شغلي، تعارض بين كاركنان، بي‌ علاقگي به زندگي شخصي و شغلي، نگرش‌هاي منفي نسبت به ديگران و ..... كاهش يابد.

انسان سالم در سازمان سالم

وقتي از الگوهاي سلامتي و انسان سالم سخن به ميان مي‌آيد شايد به ذهن بعضي‌ها اين مسأله خطور كند كه فرمول انسان سالم چيست؟ چه خصوصياتي لازم است داشته باشيم تا  جزء انسانهاي سالم  روي كره زمين يا سازمان خود باشيم. اما نكته قابل ذكر اين است كه هيچ گونه فرمول كلي يا خصوصيات جهان شمولي در مورد سلامت ارايه داده نشده است كه مورد توافق همة نظريه‌پردازان در اين زمينه باشد. در خصوص الگوهاي سلامتي و انسان سالم، هر كدام از نظريه‌پردازان مباحثي را ارايه كرده‌اند. در اين قسمت ما سعي مي‌كنيم تا جمع‌بندي از نظريات اين متخصصان ارايه دهيم، به نظر فرد سالم كسي است كه :

1- قادر است با محيط اطراف( دوستان، خانواده ، همكاران و ...) سازگار باشد و روابط خوب داشته باشد، همچنين نسبت به ديگران احساس مثبت دارد.

2- استعداد و تواناييهاي خود را در جهت توفيق و پيشرفت در كار پرورش مي‌دهد.

3- احساسات خود را سركوب نمي‌كند، بلكه آنرا به شيوه‌هاي مثبت و سازنده ابراز و  هدايت مي‌كند.

4- امكانات و محدوديت‌هاي زندگي خود و ديگران را مي‌شناسد و درك خوبي از واقعيت دارد و در زندگي به سمت شادي و لذت بردن‌هاي معقول مي‌رود.

5- موانع و سختي‌هاي زندگي را تا حد زيادي مي‌تواند تحمل كند و تسليم ناكامي، يأس و افسردگي نمي‌شود.

6- رو به سوي آينده دارد، براي آن برنامه‌ريزي كوتاه مدت و بلند مدت دارد و برنامه‌ها را با انگيزه دنبال  و اجرا مي‌كند.

7- داراي ارزش‌هاي با لغانه است. كمتر خود را اسير بايد‌ها و نبايد‌هاي انعطاف‌ناپذير مي‌كند. بدين معنا كه شخصيت نابالغ مي‌گويد « بايد اين كار را انجام بدهيم يا بايد به فلان هدف برسيم. اما شخصيت سالم و بالغ مي‌گويد « بهتر است كه اين كار انجام شود يا به فلان هدف برسم».

8- نسبت به ارزشمند بودن خود شكي ندارد و هميشه به دنبال اين نيست كه برتري‌‌هاي خودش را به ديگران ثابت كند.

9- بسيار خلاق است و رفتارهاي خلاق از خود نشان مي‌دهد. در واقع رسيدن به اهداف را از راههاي جديد امتحان مي‌كند.

10- سر رشتة زندگي خود را بدست گرفته و اسير دست يا بازي‌هاي رواني و اجتماعي ديگران نيست. در پاسخ به درخواست‌هاي ديگران در صورت لزوم مي‌تواند« نه» بگويد، اما نه گفتن او به معناي جسارت و بي‌احترامي به ديگران نيست.

11- هنر شاد زيستن را مي‌شناسد و احساس خوشبختي را نيز تجربه مي‌كند همچنين وجدان بشر دوستانه دارد و در صورت لزوم به ديگران كمك مي‌كند.

12- براي يادگيري مطالب و مهارتهاي جديد زندگي كاملاً آماده است و در مورد آنها اشتياق دروني نشان مي‌دهد.

13- ظرفيت درك و پذيرش شوخي و طنز را دارد، شوخ طبع است اما شوخي‌هاي آنها حالت كلي دارد و رو به يك شخص يا ترور شخصيت اجتماعي وي را ندارد.

14- مديريت زمان را مي‌شناسد و اوقات خود را به بطالت نمي‌گذراند اما در عينِ حال براي تفريح و لذت بردن از زندگي برنامه‌ريزي‌هايي را دارد.

15- مسئوليت‌پذير است و از مسئوليت‌پذيري فرار نمي‌كند اما اين صفت بدين معنا نيست كه هر پيشنهاد يا مسئوليتي كه به او واگذار مي‌شود را بپذيرد.

پس از بررسي انسان سالم اكنون وقت آن رسيده كه به تحليل سازمان سالم  بپردازيم و ببينيم سازمانهاي سالم چه خصوصياتي دارند. براي اينكه با ويژگي‌هاي سازمان سالم و بيمار آشنا بشويم اول بايد تعريفي از سازمان ارايه دهيم :

در تعريفي كه ر‏ُبر از سازمان داده، سازمان عبارت است از يك « نظام پيچيده اجتماعي متشكل از منابع مختلف (انساني، مالي ، مادي و اطلاعاتي زماني) كه با رعايت سلسله مراتب قدرت در  جهت نيل به اهداف مشترك هماهنگ و توليدات يا خدماتي را سبب مي‌شوند».

ويژگي‌هاي اساسي سازمان سالم

1- هدفهاي سازمان براي اكثريت كاركنان، روشن است و كليه فعاليت‌ها در جهت دست‌يابي به اهداف انجام مي‌پذيرد.

2- كاركنان نسبت به سازمان احساس تعلق مي‌كنند و علاقمند به مشاركت در حل مشكلات سازمان هستند و در خصوص حل مشكلات خوش‌بين و اميدوارانه عمل مي‌كنند.

3- بين كاركنان علاوه بر روابط رسمي سالم روابط غير رسمي و دوستانه‌اي وجود دارد كه سبب همكاري‌هاي بيشتر و پويا‌تر افراد سازمان مي‌شود.

4- نظم خاصي در همة سازمان، ‌حكمفرما است و برنامه‌ريزي‌ها براساس امكانات و  محدوديت‌هاي سازمان و كاركنان انجام مي‌شود : بنابراين همه در اجراي برنامه‌ها فعالانه شركت مي‌كنند.

5- خواسته‌ها و نيازهاي منطقي كاركنان سطوحي پايين سازمان مورد توجه و احترام است.

6- هر گاه بحراني، سازمان را در خطر قرار دهد، كاركنان براي رفع بحران با يكديگر متحد و متفق مي‌شوند و خود را موظف به برطرف كردن آن مي‌دانند.

7- انتقاد گروهي در ارتباط  با پيشرفت كارها به طور عادي انجام مي‌گيرد.

8- صداقت در روابط كاركنان كاملاً مشهود است و آنها نسبت به يكديگر احساس احترام و تعلق دارند و خود را تنها حس نمي‌كنند.

9- مديريت و رهبري به صورت انعطاف‌پذير در سازمان اعمال مي‌شود و در صورت لزوم مديريت سازمان خود را با موقعيت‌ها و تغييرات محيطي سازماني تطبيق مي‌دهد.

10- عملكرد ضعيف هر كدام از كاركنان سريعاً تشخيص داده مي‌شود و به طور دسته جمعي براي رفع آن اقدام مي‌گردد.

 

در نهايت اينكه سازمانها نيز مانند افراد خانواده‌ها سالم و بالنده يا ناسالم و پريشان باشند. وظيفه هر يك از كاركنان و مديران اثر بخش آن است كه نشانه‌هاي سازمان سالم را بشناسند و حداقل بخشي از فعاليت‌هاي خود را معطوف ايجاد فضاي سازماني سالم و اثر بخش بكنند. همچنين وظيفه ما به عنوان يك فرد سازماني كه در سازمان  خود را مانند خانواده خود مي‌داند اين است كه با مشاهدة علايم بيماري در سازمان از طريق صحيح آنرا مطرح نموده و براي رفع آن و حفاظت از حيات سازمان خود اقدام به مشاركت جمعي و سازماني كنيم.

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4