در يك‌ نشست‌ علمي‌ مطرح‌ شد:
مديريت‌ نوين‌ مالي‌
مديران‌ شركتها بايد از خود بپرسند چه‌ راهبردي‌ براي‌ دستيابي‌ به‌ فروش‌ بالاتر دارند و چگونه‌ مي‌خواهند با همكاران‌ خود به‌ رقابت‌ بپردازند.

شركتهايي‌ كه‌ درگير رقابت‌ هستند، مرتب‌ دنبال‌ راه‌حلهايي‌ مي‌گردند تا چيزي‌ را به‌ مشتريان‌ ارائه‌ دهند كه‌ باعث‌ جلب‌ آنها شود.

سيستم‌هاي‌ جديد فناوري‌ اطلاعات‌ آنچنان‌ رشد كرده‌اند كه‌ به‌ كمك‌ توليد بهنگام‌ آمده‌اند و از هزينه‌هاي‌ انبارداري‌ و ضايعات‌ جلوگيري‌ مي‌كنند.

يكي‌ از اشكالات‌ برخي‌ از مديران‌ ما اين‌ است‌ كه‌ به‌ چنين‌ سيستم‌هايي‌ از منظر مُد نگاه‌ مي‌كنند و حاضر نيستند آنها را به‌ مرور وارد روند تحقيقاتي‌ و شغلي‌ خود كنند.

دوران‌ حاكميت‌ فروشندگان‌ بر خريداران‌ باعث‌ شد كه‌ فراگرد توليد و توزيع‌ تحرك‌ خود را از دست‌ بدهد.

‌ ‌فناوري‌ اطلاعات‌IT) )، در دهه‌ گذشته‌ جزو ابزارهاي‌ بااهميت‌ نزد مديران‌ بويژه‌ مديران‌ اجرايي‌ و مالي‌ بوده‌ است‌ تا بتوانند به‌ مزيت‌هاي‌ رقابتي‌ در عرصه‌ گسترش‌ بازارها و سودآوري‌ بيشتر دست‌ يابند. نقش‌ تكنولوژيهاي‌ اطلاعاتي‌ تا به‌ آنجا است‌ كه‌ مديريت‌ جديد در شاخه‌ اقتصاد و مسايل‌ مالي‌ را نيز تحت‌ تاثير خود قرار داده‌ است.

‌ ‌در ده‌ سال‌ گذشته، تكنولوژي‌هاي‌ اطلاعاتي‌ موفقيت‌هاي‌ چشمگيري‌ را نصيب‌ بنگاههاي‌ تجاري‌ و اقتصادي‌ ساخته‌ است. امروز صاحبان‌ بنگاههاي‌ اقتصادي‌ اذعان‌ مي‌كنند كه‌IT عاملي‌ بسيار موثر در رقابت، ريسك‌پذيري‌ اقتصادي، شناخت‌ بازارهاي‌ تجاري‌ وكاهش‌ هزينه‌ها در مديريت‌ مدرن‌ مالي‌ است.

‌ ‌درهمين‌ راستا، نشستي‌ ازسوي‌ شركت‌ آفرينش‌ رايانه‌ كيهان‌ (آرك) در سالن‌ اجتماعات‌ شماره‌ يك‌ نمايشگاه‌ بين‌المللي‌ تهران‌ برگزار شد.

‌ ‌در اين‌ نشست‌ كه‌ موضوع‌ اصلي‌ آن‌ نقش‌IT در روند جديد مديريت‌ مالي‌ در سطح‌ بنگاههاي‌ اقتصادي‌ جهان‌ بود به‌ ترتيب‌ آقايان‌ پروفسور نجاتي، كه‌ استاد دانشگاه‌ در انگلستان‌ است‌ و مهندس‌ اكبر كيافر تحليل‌گر سيستم‌ و مشاور ارشد سازمان‌ مديريت‌ صنعتي‌ سخناني‌ ايراد كردند.

‌ ‌آقاي‌ نجاتي‌ در سخنان‌ خود به‌ نقش‌ سيستم‌هاي‌ رايانه‌اي‌ در توفيق‌ سازمانها و شركتها براي‌ دستيابي‌ به‌ مشتريان‌ بيشتر، اشاره‌ كرد وگفت، مديران‌ شركتها بايد از خود بپرسند چه‌ راهبردي‌ براي‌ دستيابي‌ به‌ فروش‌ بالاتر دارند و چگونه‌ مي‌خواهند با همكاران‌ خود به‌ رقابت‌ بپردازند. آنها براي‌ رسيدن‌ به‌ پاسخهاي‌ مثبت، بايد بياموزند كه‌ شيوه‌هاي‌ پيشي‌ گرفتن‌ از رقبا كدامند و هم‌ زمان‌ خدمات‌ رقابتي‌ خود را افزايش‌ دهند. امروز شاهد هستيم‌ كه‌ بيشتر شركتهاي‌ خدماتي‌ ما نوع‌ سرويس‌دهي‌شان‌ يكسان‌ است‌ و بر مشتريان‌ خود منت‌ مي‌گذارند كه‌ اين‌ به‌ دليل‌ نبود رقابت‌ كافي‌ ميان‌ آنهاست. نبود فناوري‌ اطلاعاتي‌ ياIT اين‌ مشكل‌ را افزايش‌ مي‌دهد. دكتر نجاتي‌ افزود، آنچه‌ كه‌ درميان‌ شركتهاي‌ رقابتي‌ در سطح‌ جهان‌ اهميت‌ ويژه‌ دارد مساله‌ بهره‌وري‌ و افزايش‌ آن‌ در پروسه‌ شركت‌ است. آنها مرتب‌ به‌ دنبال‌ يافتن‌ راه‌حلهايي‌ هستند تا چيزي‌ را به‌ مشتريان‌ ارائه‌ دهند كه‌ باعث‌ جلب‌ آنها شود مثلاً‌ در بسياري‌ از شركتهاي‌ خدماتي‌ كشورهاي‌ صنعتي، عينكي‌ اختراع‌ شده‌ است‌ كه‌ مشتريان‌ مي‌توانند با استفاده‌ از آن‌ جزئيات‌ مثلاً‌ اتومبيل‌ موردنظر خود را ببينند، گزينش‌ كنند و آن‌ را سفارش‌ دهند كه‌ در زماني‌ كمتر از يك‌ ساعت‌ اتومبيل‌ موردنظرشان‌ وارد خط‌ توليد مي‌شود و ظرف‌ 24 ساعت‌ اتومبيل‌ به‌ آنها تحويل‌ داده‌ خواهدشد و اين‌ پروسه‌ بدون‌ كمك‌ سيستم‌هاي‌ مدرن‌IT امكان‌پذير نيست.

‌ ‌سيستم‌هاي‌ جديدIT آنقدر رشد كرده‌اند كه‌ به‌ كمك‌ توليد بهنگام‌(JIT) آمده‌اند و از هرگونه‌ هزينه‌هاي‌ انبارداري‌ و ضايعات‌ جلوگيري‌ به‌عمل‌ مي‌آورد.

‌ ‌بحث‌ ديگر در سيستم‌هاي‌ فناوري‌ اطلاعات، ايجاد ارزش‌افزوده‌ براي‌ شركتها و توليدكنندگان‌ است. وقتي‌ مشتري‌ به‌ كمك‌ عينك‌ مخصوص‌ اتومبيل‌ خود را مي‌خرد يا به‌طور مجازي‌ وارد بزرگترين‌ سوپرماركت‌ شهر مي‌شود و كل‌ خريد خود را انجام‌ مي‌دهد و بعد توسط‌ كارت‌ اعتباري‌ خود هزينه‌ خريد خود را مي‌پردازد اين‌ باعث‌ ايجاد ارزش‌افزوده‌ مي‌شود زيرا زمان، انرژي‌ و هزينه‌ بسيار كمتري‌ را صرف‌ چنين‌ كارها و يا كارهاي‌ مهمتر از اين‌ قبيل‌ مي‌كند و مي‌تواند به‌ كارهاي‌ اساسي‌تر بپردازد كه‌ اين‌ نيز از مزاياي‌IT است.

فناوري‌IT از نگاه‌ تاريخ‌

‌ ‌دكتر نجاتي‌ در ادامه‌ سخنان‌ خود روند تاريخي‌ شروع‌ و رشد سيستم‌هاي‌ كامپيوتري‌ وIT را توضيح‌ داد و افزود، كامپيوترها از سال‌ 1940 به‌طور عملي‌ كار خود را در كشورهاي‌ آمريكا، آلمان‌ و انگلستان‌ آغاز كردند، طوري‌ كه‌ نخستين‌ ايده‌هاي‌ ساخت‌ رايانه‌ها را كشورهاي‌ انگلستان‌ و آلمان‌ ارائه‌ دادند و آمريكا و آلمان‌ به‌ توليد و ساخت‌ آنها پرداختند.

‌ ‌از سال‌ 1960 تا 1964 از كامپيوتر براي‌ اداره‌ انواع‌ عمليات‌ استفاده‌ شاياني‌ مي‌شد كه‌ به‌ مرور ريانه‌ها در مشاغلي‌ چون‌ عمران‌ و حسابداري‌ كاربرد بسياري‌ يافتند.

‌ ‌با رشد كاربري‌ رايانه‌ها كم‌كم‌ زبانهاي‌ مشترك‌ اختراع‌ شدند و پس‌ از رشد و تكامل‌ زبانها، بسته‌هاي‌ نرم‌افزاري‌ در زمينه‌هاي‌ منابع‌ نيروي‌ انساني‌ و فروش‌ ساخته‌ شدند.

‌ ‌بين‌ سالهاي‌ 1950 تا 1970، مشكل‌ پردازش‌ اطلاعات‌ خام‌ يا(DATA) براي‌ رايانه‌ها تاحد زيادي‌ رفع‌ شد و مديران‌ توانستند كم‌كم‌ از اطلاعات‌ براي‌ تصميم‌گيريهاي‌ بزرگ‌ خود استفاده‌هاي‌ باارزش‌ كنند، درنتيجه‌ علم‌"MIS" ايجاد شد. اما مديران‌ با حجم‌ بسيار بالاي‌ اطلاعات‌ كه‌ روزافزون‌ شده‌ بود، روبرو بودند كه‌ در سال‌ 1990 بسته‌ جديدي‌ با نام‌ EIS اختراع‌ شد كه‌ به‌ كمك‌ سيستم‌هاي‌ اطلاعات‌ مديريت‌(MIS) آمدند و اطلاعات‌ را براي‌ مديران‌ تجزيه‌وتحليل‌ مي‌كرد. پس‌ از آن‌ موتورهاي‌ باهوش‌ اختراع‌ شدند كه‌ اطلاعات‌ را به‌ عمل‌ تبديل‌ مي‌كردند طوري‌ كه‌ مثلاً‌ 100 صفحه‌ اطلاعات‌ را به‌ دو صفحه‌ تبديل‌ مي‌كرد. اين‌ سيستم‌ جديد ابتدا در علم‌ پزشكي‌ به‌ كمك‌ پزشكان‌ و پرستاران‌ آمد تاجايي‌ كه‌ به‌ كمك‌ اين‌ سيستم‌ عمليات‌ جراحي‌ از راه‌ بسيار دور انجام‌ مي‌شود. و امروز رباتهايي‌ اختراع‌ شده‌اند كه‌ فاقد سيستم‌ هستند و از سلولهاي‌ انساني‌ بهره‌ گرفته‌اند تا آنجا كه‌ مي‌توانند به‌ رهبري‌ كارها بپردازند.

‌ ‌رايانه‌هاي‌ فوق‌ مدرن‌ امروزي‌ قادرند با تُن‌ صداي‌ كاربر(USER) كار كنند و تنها به‌ تن‌ صداي‌ كاربر خود حساس‌ هستند نه‌ فرد ديگر.

‌ ‌سخنران‌ در ادامه‌ گفت: نقش‌ سيستم‌هاي‌ جديد رايانه‌اي‌ در اقتصاد و مديريت‌هاي‌ مالي‌ بر كسي‌ پوشيده‌ نيست‌ تا آنجا كه‌ به‌ كمك‌ رايانه‌هاي‌ جديد، ميليون‌ها پوند يا دلار را به‌ سوي‌ صاحبانشان‌ سرازير مي‌كند. چرا كه‌ مديران‌ مالي‌ در شركتهاي‌ بزرگ‌ به‌ كمك‌ اطلاعات‌ دقيق‌ از بازار و نيازهاي‌ مصرف‌كنندگان‌ با تجزيه‌وتحليل‌ اطلاعات، توسعه‌ فناوريهاي‌ جديد اطلاعاتي، محصولات‌ خود را در زمان‌ مقرر توليد و به‌دست‌ مشتريان‌ و يا بازار مي‌رسانند. اگرچه‌ براي‌ استفاده‌ از چنين‌ سيستم‌هايي‌ هزينه‌هاي‌ بالايي‌ صرف‌ مي‌شود، اما سود سرشاري‌ نيز مثلاً‌ ظرف‌ شش‌ ماه‌ به‌دست‌ مي‌آورند و بازارها را نيز دراختيار دارند.

‌ ‌يكي‌ از اشكالات‌ برخي‌ مديران‌ شركتهاي‌ ما اين‌ است‌ كه‌ به‌ چنين‌ سيستم‌هايي‌ تنها از منظر مُد نگاه‌ مي‌كنند و حاضر نيستند چنين‌ سيستم‌هايي‌ را به‌ مرور و پايه‌ به‌ پايه‌ وارد پروسه‌ تحقيقاتي‌ و شغلي‌ خود كنند بلكه‌ با هزينه‌ بالا، يكباره‌ پيشرفته‌ترين‌ اين‌ سيستم‌ها را خريداري‌ مي‌كنند بدون‌ آنكه‌ فرهنگ‌ استفاده‌ ازIT ياMIS را به‌قدر كافي‌ مطالعه‌ كنند.

‌ ‌آقاي‌ اكبر كيافر سخنران‌ دوم‌ اين‌ نشست‌ بااشاره‌ به‌ جداول‌ و آمارهاي‌ به‌دست‌ آمده‌ گفت؛ اين‌ جداول‌ و آمارها نشان‌ مي‌دهند كه‌ مديريت‌ شركتهاي‌ فعال‌ در كشورهاي‌ توسعه‌يافته‌تر با گردش‌ 8 تا 9 بار در سال‌ از دارايي‌هاي‌ خود، به‌ سرمايه‌هاي‌ خود تحرك‌ بخشيده‌ و به‌ سوددهي‌ كافي‌ دست‌ يافته‌اند. اما مديران‌ ما از طريق‌ حاشيه‌ سود بيشتر با يك‌بار گردش‌ دارايي‌هاي‌ خود در سال‌ بسنده‌ كرده‌ و باز به‌ سود سرشاري‌ مي‌رسند. ممكن‌ است‌ اين‌ دو ديناميسم‌ به‌ سوددهي‌ منجر شود، اما وقتي‌ در يك‌ سال‌ سرمايه‌ها فقط‌ يك‌ بار به‌ گردش‌ دربيايد، و سود مورد نظر به‌صورت‌ حاشيه‌ سود بيشتر به‌ مصرف‌كننده‌ تحميل‌ شود. مسلم‌ است‌ كه‌ كالاي‌ توليدي‌ گران‌تر ارائه‌ مي‌شود و توان‌ رقابت‌ كافي‌ در مقابل‌ رقباي‌ خارجي‌ را ندارد. در نتيجه‌ سيستم‌ به‌ مرور از حركت‌ و پويايي‌ مي‌ايستد و دچار نوعي‌ تنبلي‌ و لختي‌ مي‌شود اما با چندين‌ بار گردش‌ سرمايه‌ در سال‌ حركتي‌ فعال‌ به‌ دارائي‌ها بخشيده‌ مي‌شود. تفاوت‌ ميان‌ سيستم‌هاي‌ با حركت‌ پويا و سيستم‌هاي‌ كم‌ تحرك‌ در اين‌ است‌ كه‌ سيستم‌هاي‌ پويا در مواجهه‌ با تحولات‌ جديد در سطح‌ جهان‌ دست‌پاچه‌ نمي‌شوند و خود را با شرايط‌ و تحولات‌ نو انطباق‌ داده‌ و همچنان‌ به‌ حركت‌ و پويايي‌ خود ادامه‌ خواهند داد. اما سيستم‌هاي‌ فاقد حركت، قدرت‌ انطباق‌ خود را با تحولات‌ نوين‌ ازدست‌ خواهند داد. اگرچه‌ در ظاهر به‌ سودهاي‌ سرشاري‌ طي‌ سال‌ نيز دست‌ يابند.

‌ ‌پرسش‌ اين‌ است‌ كه‌ سيستم‌هاي‌ غيرپويا چگونه‌ مي‌توانند خود را از اين‌ وضعيت‌ خارج‌ كنند؟

‌ ‌به‌نظر مي‌رسد براي‌ آنكه‌ يك‌ شركت‌ از حالت‌ ايستا خارج‌ و به‌ گردش‌ مستمر دارايي‌هاي‌ خود بپردازد لازم‌ است‌ هماهنگي‌ ميان‌ محصول‌ و مصرف‌كننده‌ خود ايجاد كند تا بتواند سرمايه‌هاي‌ گران‌ قيمت‌ (20% سود مشاركت) خود را تحرك‌ بخشيده‌ و از طريق‌ گردش‌ سريع‌تر سرمايه‌ حاشيه‌ سود خود را منطقي‌تر بكند.

‌ ‌چنين‌ شركتهايي‌ بايد بتوانند اطلاعات‌ مصرف‌كنندگان‌ را به‌دست‌ آورند و به‌ مراحل‌ توليد و تدارك‌ مواد انتقال‌ دهند تا توليد باتوجه‌ به‌ اطلاعات‌ كافي‌ برنامه‌ريزي‌ كند. بدين‌ترتيب‌ توليدات‌ با نيازهاي‌ توزيع‌ و مصرف‌ هماهنگ‌ شده‌ و اين‌ باعث‌ حركت‌ منطقي‌ سرمايه‌ها و خواهد شد. يكي‌ از بزرگترين‌ تنگناهاي‌ ما در نبود گردش‌ اطلاعات‌ به‌ موقع‌ و استفاده‌ از فرهنگ‌ سيستم‌هاي‌ نوين‌IT است. همين‌ باعث‌ شده‌ است‌ تا نوعي‌ عدم‌ توازن‌ ميان‌ عوامل‌ توليد در صنعت‌ كشور ايجاد شود، سرمايه‌ها ايستا شوند و مواد و محصول‌ در پروسه‌ توليد بيش‌ ازحد باقي‌ بمانند بارها و بارها قطعات‌ و مواد تهيه‌ شده‌اند اما با شيوه‌ سعي‌ و خطا بسياري‌ از آنها را غيرقابل‌ مصرف‌ كرده‌ايم‌ و توليد از حركت‌ ايستاده‌ است.

‌ ‌وي‌ سپس‌ به‌ محيط‌ و فضاي‌ صنعتي‌ ما درحال‌ حاضر اشاره‌ كرد و گفت: صنعت‌ ما درحال‌ گذار است‌ و اين‌ گذر بسيار سخت‌ انجام‌ مي‌شود. در دو دهه‌ گذشته، بازار ما به‌ بازار حاكميت‌ فروشنده‌ تبديل‌ شده‌ است. حاكميت‌ فروشنده‌ يا توليدكننده، تبعات‌ خاصي‌ دارد وقتي‌ فروشنده‌ حاكم‌ بر بازار است، غم‌ چنداني‌ براي‌ تحرك‌ ندارد، زيرا قواعدبازي‌ را او تعيين‌ مي‌كند و اين‌ خريدار يا مصرف‌كننده‌ است‌ كه‌ براساس‌ نياز خود بايد خود را با اين‌ قواعد سازگار كند. همين‌ امر طي‌ اين‌ دو دهه‌ باعث‌ شده‌ است‌ تا روند توليد به‌گونه‌اي‌ سست‌ و لخت‌ شود اما خريداران‌ يا مصرف‌كنندگان‌ به‌ علت‌ رفتارهاي‌ يك‌ سويه‌ توليدكنندگان، به‌ مرور متخصص‌تر شده‌اند. در گذشته‌ خريداران‌ اطلاعات‌ اندكي‌ از قواعد خريد داشت‌ و در ايجاد رابطه‌ با فروشندگان‌ كالا، بانكها و يا حتي‌ بازكردن‌LC ، مشكل‌ داشتند. اما دوران‌ حاكميت‌ فروشندگان‌ بر خريداران‌ باعث‌ شد تا توانمنديهاي‌ خريداران‌ افزايش‌ يابد و خريدها مناسب‌تر انجام‌ شود. اما فروشندگان‌ و توليدكنندگان‌ ما همچنان‌ سست‌ و بي‌تحرك‌ باقي‌ مانده‌اند.

نظامهاي‌ جديد مالي‌

‌ ‌آقاي‌ كيافر در ادامه‌ سخنان‌ خود به‌ نظام‌STRATEGIC COST S.C.M ) MANAGEMENT)، اشاره‌ كرد و گفت‌ ما در استفاده‌ از نظامهاي‌ مدرن‌ بويژه‌ نظامهاي‌ توليد و توزيع‌ بسيار عقب‌ هستيم.

و اين‌ به‌دليل‌ حاكميت‌ طولاني‌مدت‌ فروشنده‌ است‌ كه‌ در دودهه‌ گذشته‌ اتفاق‌ افتاده‌ است. اكنون‌ كه‌ بازار خريدار يا اصطلاحاً‌ مشتري‌گرائي‌ مطرح‌ مي‌شود. لزوم‌ استفاده‌ از نظام‌هاي‌ به‌روز كه‌ اطلاعات‌ عوامل‌ توليد و توزيع‌ را به‌صورت‌ پيوسته‌ و هماهنگ‌ به‌ يكديگر ربط‌ داده‌ و زنجيره‌ مواد، توليد، توزيع‌ را به‌ نياز مصرف‌كننده‌ پيوند مي‌زند، ضرورت‌ پيدا مي‌كند.

‌ ‌يكي‌ از نظام‌هاي‌ كارا و بسيار مهم‌ در اين‌ زمينه‌S.C.M يا مديريت‌ استراتژيك‌ هزينه‌ است‌ كه‌ باتوجه‌ به‌ زنجيره‌ ارزش‌VALUE CHAIN) )، گردش‌ موزون‌ تدارك‌ مواد، محصول‌ نيم‌ ساخته، كالاي‌ ساخته‌ شده‌ را با نيازهاي‌ توزيع‌كننده‌ هماهنگ‌ نموده‌ و از ركود سرمايه‌ كه‌ بسيار گران‌ بوده‌ و تامين‌ آن‌ پرهزينه‌ است‌ جلوگيري‌ مي‌كند.

‌ ‌موقعيت‌يابي‌(PRODUCT POSITIONING) محصول‌ در چارچوب‌ استراتژي‌ است. اگر توليدكنندگان‌ و توزيع‌كنندگان‌ در استراتژي‌ خود، محصولي‌ را به‌لحاظ‌ فرصتهاي‌ موجود در بازار در اولويت‌ قرار داده‌اند بايد مطمئن‌ شوند كه‌ چنين‌ استراتژي‌ در عمل‌ نيز اجرأ شده‌ و نتايج‌ حاصله‌ مفيد واقع‌ شود.

‌ ‌نظام‌S.C.M بازخورد لازم‌ را در اين‌ زمينه‌ ايجاد مي‌كند و نتايج‌ اجرايي‌ استراتژي‌هاي‌ تدوين‌ شده‌ را ارزيابي‌ و به‌ طراحان‌ استراتژي‌ و همچنين‌ مجريان‌ آن‌ بازخورد(F.B.) لازم‌ را ارائه‌ مي‌نمايد و آنان‌ را در تنظيم‌ مجدد استراتژي‌ و اجراي‌ آن‌ ياري‌ مي‌دهد. به‌طور كلي‌ نظام‌S.C.M حلقه‌هاي‌ زنجيره‌ برنامه‌هاي‌ استراتژيك‌ توليدكننده‌ و توزيع‌كننده‌ را تكميل‌ و چرخه‌ استراتژي‌ را از حلقه‌ «تفكر استراتژيك» تا حلقه‌ نهايي‌ آن‌ يعني‌ «بازخور» تنظيم‌ مي‌كند و طراحي‌ و اجراي‌ آن‌ را تضمين‌ مي‌نمايد. يادآور مي‌شود كه‌ برنامه‌هاي‌ استراتژيك‌ توليدكنندگان‌ در بازار «حاكميت‌ فروشنده» در سطوح‌ اوليه‌ «تفكر»، «چشم‌انداز»، «ماموريت» و تدوين‌ متوقف‌ شده‌ وبه‌اجرأ و بازخورد و به‌روزرساني‌ آن‌ منجر نمي‌شود.



‌‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌‌ ‌‌ ‌ ‌نظام‌S.C.M تا تكميل‌ حلقه‌هاي‌ زنجيره‌ استراتژي‌ و ايجاد بازخورد، ضمانت‌ اجرايي‌ و تكامل‌ تدريجي‌ برنامه‌هاي‌ استراتژيك‌ موسسات‌ را تامين‌ كرده‌ و در تحقق‌ اهداف‌ استراتژيك‌ آنها را ياري‌ مي‌نمايد.